جیگر طلا

این روزا میریم عید دیدنی.پسری کلی حال میکنه.کلی شکلات خورده تو این چند روز.عیدی هاشو فوری میده به بابایی.اگه بابایی نباشه میندازه ولی به من نمیده.
دیشب داشت یه مستند از کوسه ها میداد.یه لحظه که اریان تو هال تنها بود یهو دیدم از گریه غش کرده.ارومش کردم و هی پرسیدم چی شده مامانی؟ تلویزیون رو نشون میداد و می گفت: ماهی بوووو
نگو تو یه صحنه که کوسه به سمت دوربین حمله کرده اریان فکر کرد که الانه بیاد اونو بخوره و به شدت ترسیده بود.
تا اخر شب می گفت : مامان ماهی بوووو
اریان طلای من به نمک می گه ممک

تموم دنیامو میدم تو مال من باش....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جیگر طلا
