شوک
امروز زندایی سادات(زندایی بابا امید) رو تو سن 52 دو سالگی به علت سکته مغزی از دست دادیم.
اصلا باورم نمیشه.اخه هفته پیش همین شب شام خونه ما بودن واین هفته امشب تو سردخونه خوابیده.
واقعا چقدر زندگی بی ارزشه.اگه همه اینو باور داشتیم شاید خیلی از کارهایی که الان انجام میدادیم رو نمی کردیم.
شب بعدش سکته کرد و تا امروز تو کما بودکه بعد ازظهر جان به جان آفرین تسلیم کرد.
واقعا دردناکه.خدایا دارم دیوونه میشم.اصلا نمیتونم باور کنم.بچه هاش میگن یادته اون هفته خونتون بودیم و آریان با زندایی بازی می کرد.زندایی چه ذوقی میکرد از اینکه آریان میرفت بغلش.
ماه دیگه قرار بود عروسی یکی از دختراش باشه و تابستون هم عروسی یکی دیگه.
با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند.
امیدوارم خدا به خانواده اش مخصوصا بچه هاش صبر بده.امشب چقدر شب بدیه.چطوری تا صبح سر می کنن.
خدا سایه هیچ پدر و مادری رو از سر بچه هاش کم نکنه.

امسال وقتی رفتیم عید دیدنی خونشون زندایی کلی به بابایی اصرار کرد که باهم بریم سیزده به در و بابایی می گفت ول کن زندایی.حال داریا.از اونجایی که خیلی دلش میخواست روز سیزده همه فامیل با هم باشن ،اون روز همه تو بیمارستان جمع بودن.
:::::
ممنون از همدردی همه ی دوستای عزیزم


شوک
