دریا و ماسه بازی
امروز رفتیم دریا و پسرم و باباییش کلی بازی کردن.آریان رو ماسه ها تاتی کنان راه میرفت و هر جا خسته می شد می نشست.اونجا اسب دید و خیلی از اسب خوشش اومد . هی می خواست بره پیش اسبها.اما وقتی باباش میبردش نزدیک اسبها می ترسید و خودش و عقب می کشید. راستی امروز پسرم کلی خاطرخواه پیدا کرد و چهارتا خانم اومدن و دونه دونه باهاش عکس گرفتن.و آریان هم مردونگی کرد و بغل همشون رفت و برای اولین بار کتکشون نزد. این هم عکس ماسه بازی و البته ماسه خوری آریان بعد اون بعد از اون امدیم خونه و من آریان رفتیم حموم.وقتی عشقم داشت شیر میخورد و من داشتم تنشو میشستم یهو دیدم که آریان خوابیده خیلی برام جالب بود.آخه کلی بازی کرده بود و ...






