کادوی تولد مامان و بابا به آریان
آریان جونی از مامان و باباش یه ماشین خوشکل کادو گرفت که مبارکش باشه. وقتی تو مغازه بودیم و اول تنهایی سوارش شد با حرکت ناگهانی ماشین ترسید و تا چند روزی تنها سوارش نمی شد.بنابراین منو آریان باهم سوار می شدیم و بابایی ما رو راه میبرد .فقط دور و بر ماشین پرسه میزد و بوق میزد تا کم کم ترسش ریخت و حالا دیگه تنهایی توش میشینه: و البته چون نمیذاره کمربندشو ببندیم دور بالش بستیم که سرش به ماشین نخوره ...
تولد آریان عشق زندگیم
دا ره بارون میاد خوب نگاه کردم. . . . هوا که ابری نبود... اون فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن...... آخه یکی ازشون کم شده سالروز تولدت را تسلیت میگم به فرشته های آسمون ! چون یک سال پیش ازشون جدا شدی اما تبریک میگم به خودم چون فرشته زمینی من شدی ای عزیزترین تولدت مبارک . . تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا یه آرزو کن ؛بعدش شمعاتو فوت کن عزیز مامان سه ساعت و 48 دقیقه به تولدت مونده تو این یه سالی که تو زندگیمون بودی بهترین لحظه ها رو با هم پشت سر گذاشت...
کیک تولد آریان جون
راستی کفش جق جقه ای که مامانم خریده هم پامه ها شنبه صبح هم با مامانی و بابایی رفتم آرایشگاه موهامو کوتاه کنم.اینقدر جیغ زدم و گریه کردم که بیشتر از این نتونست موهامو کوتاه کنه ...
سخت مشغول خرابکاری
تو عکس بالا آریان جون تا جایی که تونسته پاهاش رو بلند کرده در حدی که رو انگشت شست پاهاش ایستاده که مسلط تر بشه ...
آریان بعد واکسن
الحمدالله آریان گلم ایندفعه بر خلاف واکسن قبل زیاد اذیت نشد.این دو تا عکسم بعد از اینکه واکسن زدیم و اومدیم خونه ازش گرفتم الهی مامان قربون اون چهره ناز و معصومت بره.مثه یه مرد واکسن زدی و یه سی ثانیه ای بیشتر گریه نکردی بعدش باهم رفتیم بازار.البته چون کالسکه تو نبرده بودیم تو بغلم بودی.وقتی گفتم امروز اریان حال کرد یه سره تو بغلم بود چنان ذوق کردی و محکم بغلم کردی.الهی فدات بشم که حالا دیگه همه چی رو متوجه می شی و سریع به حرفامون عکس العمل نشون میدی ...








