بابایی کفشمو بیار
اریان یه لنگه کفششو اورد داد به من تا پاش کنم.بعد باباشو صدا زد: بابا بابا .وقتی بابایی نگاش کرد به یه لنگه کفش دیگه ش اشاره کرد و بعد از اون پاشو نشون داد که یعنی بابایی کفشمو بیار.
![]()
راستی گل پسرم 13 ماهه شد.
این روزا عکس گرفتن از اریان جونم خیلی سخت شده.اخه تا دوربینو میارم کلی جیغ و داد میکنه که ازم بگیرتش.
چند روزی هم میشه که علاقه شدید به کلید و سوئیچ پیدا کرده.کلید منو گم کرده.با کلی گریه و زاری ازم می گیره و بعدش قایم میکنه.اون دفعه هم کلید باباشو گم کرد تمام خونه رو گشتم تا بعد چند روز پیدا کردمش.توی یه کشو جاسازی کرده بود. حالا هرچی دنبال کلیدم میگردم نیست.
بهش میگم اریان کلیدم کجاست؟ دستاشو برمیگردونه و میگه: نی![]()
تا توی ماشین میشینه اینقدر جیغ میزنه تا سوییچ رو بگیره بعد دکمه های دزدگیر رو میزنه و باهاش میرقصه
دیگه ادم جرات نمی کنه تو ماشین سوارش کنه اینقدر که اذیت می کنه.
اریان کلاغ : انگشتشو میزاره زمین و میگه پ بعدش سریع شروع میکنه به دست زدن
کل کلاغ پرش در همین حده.از کلاغ اونطرف تر نمیره.


بابایی کفشمو بیار
