سیسمونی دختر خاله
امروز صبح من و مامانی و خاله و پدرجون و مادرجون رفتیم تخت و کمد دخترخاله رو هم خریدیم و بعداز ظهر رفتیم اتاقشو چیدیم.اتاقت خیلی خوشکل شده دخترخاله.من و پریا هم تا می تونستیم اتیش سوزوندیم
و هیچ وسیله ای از دست ما در امان نبود.
حالا دیگه منتظر اومدن دخترخاله هستیم.![]()
منم سعی می کنم حسودی نکنم بهش ولی قول نمیدم.اخه یه کوشولو ازین کارا میکنم.مثلا امشب که مادرجون پریا رو بغل کرده بود من رفتم تو بغلش و پریا رو کتک میزدم که بره.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سیسمونی دختر خاله
