ایناااااااااااا
بابایی دراز کشیده بود.یه پتو مسافرتی هم گذاشته بود زیر سرش.آریانم رفت پیشش دراز کشید و گفت دایی (=پتو) بابایی گفت پتو ندارم .آریان بلند شد و پتوی زیر سر بابایی رو نشون داد و با یه لهجه خیلی باحالی گفت: اینااااااااااااا
.......
آریان قایم می شود:

پسری وقتی می خواد قایم بشه دستاشو میذاره رو صورتش (البته بیشتر رو بینی میذاره تا رو چشماش) و اونوقت دیگه هیچکی اونو نمی بینه.
...............
عکس آریان در حال فرار زیر درخت آلبالوی حیاطمون:

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ایناااااااااااا
