ابو
امروز دیدم آریان هی داد میزنه مامانی ابو ابو.منم فکر می کردم میگه هاپو.می گفتم نه مامانی .هاپو نیست نترس.باز می گفت ابو ابو .اومدم پیشش دیدم موچین و آینه منو برداشته و داره ابرو میگیره.فهمیدم که می گفت ابرو
داشتم تو آشپزخونه ناهار درست میکردم دیدم آریان اومد با یه پوشک تو دستش و میگه مامانی جیش.گفتم جیش کردی مامان.گفت آره.نگاه کردم دیدم کلی کثیف کاری کرده و به طور داوطلبانه و انتحاری (برخلاف همیشه که باید کل خونه رو دنبالش بدوم تا ببرمش دستشویی) اومده واسه تعویض
اینم چند تا عکس ار آریان جونم:

( آریان در اندیشه فرداها)
تو این عکس شبیه این کاندیداها واسه رای گیری ژست گرفته.

خوب اینم یه مدل خوابیدنه دیگه.

آریان جونم تو حموم.
این روزها اگه بخوام ضربتی حمومش کنم بیرون نمیاد و حتما باید یه نیم ساعتی تو حموم بازی کنه تا رضایت بده بیاد بیرون.واسه همین اول میذارمش تو وانش و اسباب بازیهاشو میریزم کنارش و خودم برمیگردم بیرون و لباساشو اماده می کنم و بعد ده دقیقه منم میرم پیشش تا یه کمی خسته شه و حاضر بشه بیاد بیرون.

عافیت باشی گل پسرم.انشالله حموم دامادیتو ببینم...


ابو
