آریانآریان، تا این لحظه: 16 سال و 23 روز سن داره

آریان جون

پنج شنبه 4 آبان

1391/8/5 0:56
نویسنده : مامان آریان
387 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح پسری رو بردم بیرون.رفتیم پارک تا یه کم حال و هواش عوض شه.براش بستنی خریدم.علیرغم علاقه ای که به بستنی داره فقط یک قاشق خورد و بقیش رو ریختم دور.

اومدیم خونه موقع ناهار می گفت ناهار بده گرسنمه.منم با ذوق براش غذا یختم اما پسری نتونست بخوره.باز هم دهنش درد و اومد و گریه میکرد.دیگه من و بابایی داشتیم دیوونه میشدیم.پسرم گرسنش بود و نمی تونست غذا بخوره.

با معده خالی فقط بهش دارو میدادم.باباش دستاشو نگه میداشت تا بهش دارو بدم هی گریه میکرد و زار میزد بابایی دستمو نگیر.دارو نمیخورم. خوابید و بیدار شد دیدم دیگه از ضعف بیحال شده.صورتش زرد زرد شد.به بابایی گفتم پاشو ببریمش بیمارستان شاید بستریش کنن یا سرمی چیزی بدن.بچم داره از دست میره.

رفتیم بیمارستان مثلا تخصصی کودکان امیرکلا.اما گفت پنج شنبه ها و تعطیلات متخصص نداریم.اینم از بیمارستان تخصصی.گفت پنج شنبه ها  فقط درمانگاه تخصصی احیا تو بابل متحصص داره.رفتیم اونجا.خدا عمرش بده دکتر علیزاده بود.گفت یه نوع ویروس گرفته و چون زیاد تب کرده تمام دهن و حلقش آفت زده.خود دکتر وقتی این همه افت رو دید تعجب کرد.گفت بچه حق داره چیزی نمیخوره.بعدش یه سرم نوشت براش و همونجا زدیم.

خدا رو شکر بعد سرم عزیز دلم یه خورده سرحال شد.دکتر یه ژل بیحس کننده هم داد گفت قبل غذا بزن به لبش تا دردش نیاد بتونه غذا بخوره. و آنتی بیوتیکش رو دو تا دکتر قبلی که بردیم بهش دادن گفت قطع کنین چون آفت رو بدتر می کنه.

خدا رو هزار مرتبه شکر بالاخره امشب پسرم پیشمون شام خورد.دقیقا از سه شنبه ناهار تا امشب پنج شنبه شام عشقم هیچی هیچی جز آب نخورد. امشب وقتی آریان جونم شام خورد من و بابایی از خوشحالی گریمون گرفت.

پسری اگه بدونی چقدر برامون عزیزی.بدونی که تموم دنیای من و پدرتی.تمام این روزها بابا هم همراه تو هیچی نمیخورد.می گفت پسرم گرسنشه از گلوم پایین نمیره.امشب یه شام سه نفره عالی خوردیم.بابایی برامون ساندویچ خرید .این خوشمزه ترین ساندویچی بود که تو تمام عمرم خوردم.

خدایا خودت مراقب تمام کوچولوها باش.افت های دهن پسرم رو هم زودتر خوب کن تا راحت بشه.من خودم همیشه دهنم آفت میزنه و میدونم چه زجری میکشی نازنینم.

چون خودم این چند روز خواب و خوراک درست و حسابی نداشتم خیلی خسته ام.امشب میرم زودتر بخوابم.در اسرع وقت به همه شما دوستای گلم سر میزنم.برامون دعا کنید.

 

          راستی پیشاپیش عید قربان همتون مبارک.

       به امید آنکه غم هایتان قربانی شادیهایتان گردد.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

مونا مامان امیرسام
5 آبان 91 1:15
عزززززززیزم . وای مامانی چقدر سختی کشیده پسرگلمون.خیلی ناراحت شدم
مونا مامان امیرسام
5 آبان 91 1:18
امیدوارم زیر سایه پدر و مادر زنده و سلامت و شاد باشی گلم.بوووووووووووووووووووووس
خاله مریم(مامان حسام کوچولو)
5 آبان 91 1:31
خیلی ناراحتشم امیدوارم به حق این روزای عزیز زود زود خوب بشه. خاله جون نکنه مریضی ت از قلمبه گی درت بیاره مبارزه کن.
زهرا مامان امير علي
5 آبان 91 10:57
خاله الهي فدات بشم . ايشالله زود زود خوب بشي و شيطوني كني اخه ما هم دلمون تنگ شده
مامان سید کوچولو
5 آبان 91 13:52
وای میفهمم حالتو. دقیقا پارسا اخر شهریور 3 شبانه روز هیچی نخورد و تازه اسهال واستفراغ هم بود...جلوی چشمم اب شد. کارش به بیمارستان کشید. خدا رو شکر معلومه که داره بهتر میشه. مواظب باش با اون بیحسی لبش و لثه اش رو گاز نگیره. منتظر عکسهای سرحالش هستیم
سمان مامان آرشیدا
5 آبان 91 16:24
خاله بمیره برات. اشکم درومد. ایشاللا هیچ بچه ای مریض نشه که جیگر مامان و باباش آتیش میگیره. خیلی خوشحالم که بهتر شدی و یه شام عالی خوردی.
مامان امیرعلی
5 آبان 91 18:02
وای زهره جونم خیلیییییییی خوشحالم که آریان جون بهتره.خداروشکر
فاطیما
5 آبان 91 23:40
خیلی ناراحت شدم امیدوارم بزودی زود خوب بشه.
شهرزاد
5 آبان 91 23:54
خاله بمیره برات آریانی جوجو که مریض شدییییییایشالله زوده زود دوباره پهلوون بشی نبینم عکسای مریضیتو


خدا نکنه خاله.
مامان آیلا
6 آبان 91 8:33
خدا رو شکر که بالاخره مشکل مشخص شد و خدا رو شکر که گل پسر بالاخره بعد از چند روز تونست چیزی بخوره
مامان بردیا
6 آبان 91 12:07
خداروشکر که بهتر شددی خوشکلم
مامان آرتین(الهه)
6 آبان 91 17:41
آخی عزیزمدرکت میکنم زهره جون.وقتی بچه ها مریض میشن واسه ماها سخت تره. ایشالا زودتر خوب شی
خاله زینب
6 آبان 91 20:00
من اشکم در اومد شما ک جای خود دارید... ایشالله ک زود زود زود حالش خوب خوب خوب میشه
مامان بهار
6 آبان 91 23:42
آخ حون که آریان گل داره خوب میشه!!! جونمی جون!!!! یه دسته گل واسه عیادت تقدیم میکنم
مامان خورشيد
7 آبان 91 8:34
عزيزم من خودم تجربه آفت زدن رو دارم و چند بار انقدر آفت دهنم زياد بود كه تب هم كردم چون آفت هم يه جور عفونته. منم نمي تونم غذا بخورم و اينجور وقتا فقط شير و فرني مي خورم. الهي بميرم مي دونم اين بچه چي كشيده.
بابای بهار
7 آبان 91 13:18
ایشالله هیچوقت آریان و هیچ بچه دیگه ای مریض نشه. مریضی بچه ها برای پدر و مادر خیلی سخت و دردناکه. خوب می فهمم چه حسی داشتین
مامان اریانا
9 آبان 91 16:04
سلام عزیزم انشالله که هیچ وقت مریض نشی عزیزم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریان جون می باشد