آریانآریان، تا این لحظه: 16 سال و 26 روز سن داره

آریان جون

چهارمین کوتاهی مو

امروز برای چهارمین بار موهای اریان جونو کوتاه کردیم.اینقدر گریه کرد که بی حال شد ولی می ارزید.قیافش خیلی تغییر کرده.قربونش برم ناناز شده عسلم. بچم خیلی دلش نی نی تاب می خواست. امشب دوباره نی نی تاب خودش رو که جمع کرده بودم اوردم و اریان سوار شد و کلی حال کرد. اریان امروز یه کار خیلی بد هم کرد.به نی نی ترنم ما حمله کرد که بزنتش اما تا جلوشو بگیریم یه کوچولو دستش خورد به صورت بچه. راستی از دیروز تا حالا پسری یاد گرفته خودش از مبل و تخت بیاد پایین.کلی هم ذوق میکنه و بعد از اینکه به زمین رسید برا خودش دست میزنه کنترل تلویزیونمون هم یه چند روزی میشه گم و گور شده توسط جناب اریان.به نظرتون کجا میتونه باشه؟؟؟خیلی گشتم نبود...
2 آذر 1390

یه نصیحت

  این مطلبو یه جا خوندم خیلی روم اثر گذاشت: هر وقت فرصت کردی دست فرزندت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد. ...
1 آذر 1390

ترنم جونم

رفتیم خونه خاله مامانم که نی نی رو بغل میکنه یه احساس خاصی بهم میگه بدو برو بغل مامان.نمیدونم چه حسیه ... دلم می خواست نی نی تاب نی نی رو سوار شم اما روم نشد اخه میگن مرد شدی...  
30 آبان 1390

تولد دختر خاله

دختر خاله اریان نی نی ترنم   جمعه 27 ابان ساعت 10 شب به دنیا اومد.(البته با 14 روز عجله) الان دو روزه که پریاجون مهمون ماست .چون مادرجون حالش بد شد و پیش خاله سمیه بیمارستان بستری شد.و  خاله زهرا پیششون موند. امشب هر دوتا مرخص شدن. اینم نی نی گولوی ما: انشالله به زودی عکسای واضح تری میذارم.فعلا فقط همینو دارم.خاله قربونش بره ...
30 آبان 1390

مهندس اریان احمدی

سخت مشغول انجام محاسبات نجومی: جیگر مامان از دیشب تا حالا هی تب میکنه.دیشب ساعت 1 بیدار شد و تا ساعت 6.5 بیدار بود .با اینکه بهش شربت دادم هم تبش قطع نشده بود.خلاصه دیشبو بی خواب شدیم.الان که عسلم بیدار شد و شیر خورد احساس کردم باز داره تب میکنه. امروز صبح رفتیم دکتر و گفت داره سرما میخوره.وقتی که گلم مریض میشه تمام غم عالم میاد تو دلم. کاش مامان به جات مریض بشه عشق من. آرام باش عشق من ،            تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی. ...
24 آبان 1390

چند تا عکس

از اونجایی که این روزا در حالت بیداری موفق نمیشم از اریان عکس بگیرم امشب وقتی خوابید ازش عکس گرفتم این روزا خیلی پسرم تند تند راه میره و واسه همین عجله اش هی زمین میخوره.زیر لبش واسه همین زخم شده. امروز خیلی خسته شد.کلی بازی کرد .وقتی داشتیم برمی گشتیم خونه ساعت 7.30 تو ماشین خوابش برد.خدا به خیر بگذرونه معلوم نیست صبح ساعت چند بیدار شه.حالا یکه، دوئه نمی دونم راستی دندون هشتم اریان جونم هم در اومد. چن تا عکس هم تو ادامه مطلبه: در حال انجام خرابکاری: اریان و بابایی در حال بازی: اریان ناراحت از اینکه دوربینو ندادم بهش: بعدشم کلی گریه کرد.   ...
24 آبان 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریان جون می باشد