آریانآریان، تا این لحظه: 16 سال و 26 روز سن داره

آریان جون

عشق مرموز مامان

اگه یه روز بهت گفتند ۱۰۰۰ نفر دوستت داره،بدون اولیش منم. اگه یه روز بهت گفتند ۱۰۰ نفر دوستت داره،بدون اولیش منم. اگه یه روز بهت گفتند ۱۰ نفر دوستت داره،بدون اولیش منم. اگه یه روز بهت گفتند ۱ نفر دوستت داره،بدون اون یه نفر منم. اگه یه روز بهت گفتند کسی دوستت نداره،بدون من مردم ... ...
24 آبان 1390

عید غدیر

روز مـحـشــر پـرسـيـد ز مـن رب جـلــــــــي                        گفت تو غـرق گنـاهي؟ گفتمش يـا رب بلي گفت پس آتش نميـگيرد چـرا جـسم و تنـت                        گفتمش چون حـك نمودم روي قلبم يا علي ...
23 آبان 1390

نی نی

کلمه نی نی به واژه نامه اریان جون اضافه شد. امشب که تو تلویزیون عکس بچه ها رو می دید با انگشت نشون میداد و می گفت نی نی از تخت و مبل مثل فشنگ میره بالا و موقع پایین اومدن چون بلد نیست یا گریه می کنه و یا میگه ماما ماما . هروقت که منو صدا کرد میفهمم یه جا گیر افتاده.اخه در غیر اینصورت فقط میگه بابا   ...
21 آبان 1390

برابری

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضي‌ها برابرترند.... ...
20 آبان 1390

پسر اشاره ای

گل پسر مامانی با اینکه غیر از سه چهار تا کلمه چیزی نمیگی اما همه ی منظورت رو میرسونی و هر کی می بینه تعجب میکنه.همه چی رو با اشاره به دیگران می فهمونی. اگه از کسی ناراحت باشی میای پیشم و اون طرف رو نشون میدی و میگی : اه اه و با دستت از راه دور شروع به زدن میکنی. اگه چیزی بخوای بهش اشاره میکنی و با دستت علامت میدی که بیاد. از همه کارهات باحال تر اره گفتنت که برای هر سوالی که جوابت مثبته تمام هیکلتو تکون میدی که یعنی اره. و خیلی کارهای دیگه که نمیشه نوشتشون.فقط باید دید.   منم با تمام وجود از بودنت و شیرین زبونیات لذت میبرم.عزیزترینم خوشحالم که پیشمی.   ...
16 آبان 1390

عید قربون

امسال هم مثله سال های گذشته خونه پدرجون بودیم.دومین عید قربون گلم بود.یادش بخیر پارسال این موقع خیلی کوچیک بودی و تمام روز رو گریه کردی. اما امسال خیلی پسر خوبی بودی. دیروز وقتی گوسفند رو اوردیم خیلی خوشحال شدی.اخه عاشق حیوونایی.با این که گوسفنده خیلی بزرگ و عصبانی بود و یهو حمله میکرد علیرغم اینکه همه ما که می ترسیدیم کلی ذوق میکردی و می خندیدی. امروز هم از صبح خیلی هوا سرد بود اما شما تو تقسیم و گوشت و سیخ زدن و کباب کردن رو اتیش و هرجا که فکرشو کنی حضور مستقیم داشتی وروجک.تنها چیزی که برات اهمیت نداشت سرمای هوا و بارون بود.البته تا جایی که تونستیم جلوتو می گرفتیم که نری تو حیاط اما . . . بعد هم شاخ گوسفند رو گرفتی و دور...
16 آبان 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریان جون می باشد