آریانآریان، تا این لحظه: 16 سال و 25 روز سن داره

آریان جون

چند تا عکس

از اونجایی که این روزا در حالت بیداری موفق نمیشم از اریان عکس بگیرم امشب وقتی خوابید ازش عکس گرفتم این روزا خیلی پسرم تند تند راه میره و واسه همین عجله اش هی زمین میخوره.زیر لبش واسه همین زخم شده. امروز خیلی خسته شد.کلی بازی کرد .وقتی داشتیم برمی گشتیم خونه ساعت 7.30 تو ماشین خوابش برد.خدا به خیر بگذرونه معلوم نیست صبح ساعت چند بیدار شه.حالا یکه، دوئه نمی دونم راستی دندون هشتم اریان جونم هم در اومد. چن تا عکس هم تو ادامه مطلبه: در حال انجام خرابکاری: اریان و بابایی در حال بازی: اریان ناراحت از اینکه دوربینو ندادم بهش: بعدشم کلی گریه کرد.   ...
24 آبان 1390

عشق مرموز مامان

اگه یه روز بهت گفتند ۱۰۰۰ نفر دوستت داره،بدون اولیش منم. اگه یه روز بهت گفتند ۱۰۰ نفر دوستت داره،بدون اولیش منم. اگه یه روز بهت گفتند ۱۰ نفر دوستت داره،بدون اولیش منم. اگه یه روز بهت گفتند ۱ نفر دوستت داره،بدون اون یه نفر منم. اگه یه روز بهت گفتند کسی دوستت نداره،بدون من مردم ... ...
24 آبان 1390

عید غدیر

روز مـحـشــر پـرسـيـد ز مـن رب جـلــــــــي                        گفت تو غـرق گنـاهي؟ گفتمش يـا رب بلي گفت پس آتش نميـگيرد چـرا جـسم و تنـت                        گفتمش چون حـك نمودم روي قلبم يا علي ...
23 آبان 1390

نی نی

کلمه نی نی به واژه نامه اریان جون اضافه شد. امشب که تو تلویزیون عکس بچه ها رو می دید با انگشت نشون میداد و می گفت نی نی از تخت و مبل مثل فشنگ میره بالا و موقع پایین اومدن چون بلد نیست یا گریه می کنه و یا میگه ماما ماما . هروقت که منو صدا کرد میفهمم یه جا گیر افتاده.اخه در غیر اینصورت فقط میگه بابا   ...
21 آبان 1390

برابری

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضي‌ها برابرترند.... ...
20 آبان 1390

پسر اشاره ای

گل پسر مامانی با اینکه غیر از سه چهار تا کلمه چیزی نمیگی اما همه ی منظورت رو میرسونی و هر کی می بینه تعجب میکنه.همه چی رو با اشاره به دیگران می فهمونی. اگه از کسی ناراحت باشی میای پیشم و اون طرف رو نشون میدی و میگی : اه اه و با دستت از راه دور شروع به زدن میکنی. اگه چیزی بخوای بهش اشاره میکنی و با دستت علامت میدی که بیاد. از همه کارهات باحال تر اره گفتنت که برای هر سوالی که جوابت مثبته تمام هیکلتو تکون میدی که یعنی اره. و خیلی کارهای دیگه که نمیشه نوشتشون.فقط باید دید.   منم با تمام وجود از بودنت و شیرین زبونیات لذت میبرم.عزیزترینم خوشحالم که پیشمی.   ...
16 آبان 1390

عید قربون

امسال هم مثله سال های گذشته خونه پدرجون بودیم.دومین عید قربون گلم بود.یادش بخیر پارسال این موقع خیلی کوچیک بودی و تمام روز رو گریه کردی. اما امسال خیلی پسر خوبی بودی. دیروز وقتی گوسفند رو اوردیم خیلی خوشحال شدی.اخه عاشق حیوونایی.با این که گوسفنده خیلی بزرگ و عصبانی بود و یهو حمله میکرد علیرغم اینکه همه ما که می ترسیدیم کلی ذوق میکردی و می خندیدی. امروز هم از صبح خیلی هوا سرد بود اما شما تو تقسیم و گوشت و سیخ زدن و کباب کردن رو اتیش و هرجا که فکرشو کنی حضور مستقیم داشتی وروجک.تنها چیزی که برات اهمیت نداشت سرمای هوا و بارون بود.البته تا جایی که تونستیم جلوتو می گرفتیم که نری تو حیاط اما . . . بعد هم شاخ گوسفند رو گرفتی و دور...
16 آبان 1390

سیسمونی دختر خاله

امروز صبح من و مامانی و خاله و پدرجون و مادرجون رفتیم تخت و کمد دخترخاله رو هم خریدیم و بعداز ظهر رفتیم اتاقشو چیدیم.اتاقت خیلی خوشکل شده دخترخاله.من و پریا هم تا می تونستیم اتیش سوزوندیم و هیچ وسیله ای از دست ما در امان نبود. حالا دیگه منتظر اومدن دخترخاله هستیم. منم سعی می کنم حسودی نکنم بهش ولی قول نمیدم.اخه یه کوشولو ازین کارا میکنم.مثلا امشب که مادرجون پریا رو بغل کرده بود من رفتم تو بغلش و پریا رو کتک میزدم که بره.   ...
13 آبان 1390

بابایی کفشمو بیار

اریان یه لنگه کفششو اورد داد به من تا پاش کنم.بعد باباشو صدا زد: بابا بابا .وقتی بابایی نگاش کرد  به یه لنگه کفش دیگه ش اشاره کرد و بعد از اون پاشو نشون داد که یعنی بابایی کفشمو بیار.         راستی گل پسرم 13 ماهه شد. این روزا عکس گرفتن از اریان جونم خیلی سخت شده.اخه تا دوربینو میارم کلی جیغ و داد میکنه که ازم بگیرتش. چند روزی هم میشه که علاقه شدید به کلید و سوئیچ پیدا کرده.کلید منو گم کرده.با کلی گریه و زاری ازم می گیره و بعدش قایم میکنه.اون دفعه هم کلید باباشو گم کرد تمام خونه رو گشتم تا بعد چند روز پیدا کردمش.توی یه کشو جاسازی کرده بود. حالا هرچی دنبال کلیدم میگردم نیست....
11 آبان 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریان جون می باشد