پسر مهربون من
چند شب پیش منو پسری و بابایی رفتیم لب رودخونه.دختردایی بابا زهرا و شوهرش عمو مهدی هم بودن. آخر شب بطری آب رو گرفتم و خالی کردم رو عمو مهدی.بعد اونم رفت آب اورد و دنبالم کرد. منم جیغ زدم و فرار میکردم که خیسم کرد و من زمین خوردم. پسری بغل باباش کلی گریه کرد.هرچی بهش می گفتم مامانی منو عمو مهدی بازی کردیم.دعوا نبود اصلا قانع نمی شد.تا بیایم خونه همینطور گریه می کرد و هق هق کنان می گفت: عمو مهدی مامان زد. مامان خیس کرد. مامانی زمین خورد. بابایی عمو مهدی بکش. تا چند روز بعد اسم عمو مهدی میومد می گفت : عمو مهدی بکش مامانی خیس ************* داشتیم سه تایی توپ بازی می کردیم.منو آریان باهم بودیم و بابایی تنها.یهو تم...
نویسنده :
مامان آریان
23:42






