آریانآریان، تا این لحظه: 16 سال و 25 روز سن داره

آریان جون

آریان من تو ترکه

از 2روز پیش گوش چپ و فکم و نیمه چپ گلوم به شدت درد می کنه.دیروز صبح که بیدار شدم دیدم صورتم ورم کرده.رفتم دکتر گفت اینا علائم اوریونه اگه ورم به زیر گلوت رسید که اوریون و اگه نه از دندونته. تا امروز که ورم رو صورت مونده.فردا که شنبه ست برم دندونپزشکی ببینم چی میگه.اخه اصلا دهنم رو نمیتونم باز کنم.فکم درد میاد. خلاصه اینکه از دیروز که از دکتر اومدم تصمیم گرفتم شیر آریان رو بگیرم. الهی دورت بگردم عسلم.هی میومد پیشم می گفت شیر می گفتم بو شده می گفت دتر گفتم اره مامان باید برم دکتر.بعدش منو می بوسید و می رفت. بقیه ترک آریان تو ادامه مطلب:   از صبح دیروز رفت طبقه بالا پیش مادرشوهرم اینا ساعت 1.5 اومد پایین .اما بعدازظهر...
13 مرداد 1391

عروسک این روزا

دوست محبوب آریان این روزا این عروسکه که با خودش سوار موتور می کنه. اگر احیانا گرسنه شم بشه آریان بهش شیر میده. :::4 تا دندون انتهایی آریان داره در میاد.برا همین تمام روز دستش تو دهنشه. ...
12 مرداد 1391

22 ماهگی

گل پسری من امروز 22 ماهه شد.                                                                                    تصمیم گرفتم شیر آریان رو بگیرم البته بعد ماه رمضون اما از روزی که این تصمیم رو گرفتم اریان از سر نوزاد شده و تمام روز رو مشغول شیر خوردنه.خدا کنه بتونم راحت ازش بگیرم و بچم زیاد اذیت نش...
12 مرداد 1391

بازی پسری تو حیاط

دیروز صبح رفتیم تو حیاط و پسری کلی بازی کرد.از ماشین بازی و اب بازی و ماسه بازی.خلاصه کلی اتیش سوزوند.امشب هم شام رفتیم بیرون و بعد شام رفتیم پارک.عکس هم گرفتم اما الان به شدت خوابم میاد.فردا این پست رو تکمیل می کنم.اخه بعدازظهرها هم که اریان خوابیده قران می خونم و شبا زود خوابم می گیره.نمیتونم خیلی بیدار بمونم. تا بعد... دوستون دارم ..............تکمیل پست با عکسای گل پسری: اگه دوست دارید بقیه عکسا رو ببینید دنبالم بیاین:   اولش مامان ماشین شارژیمو اورد تو حیاط یه کمی بازی کردم خسته شدم. بعد اون مامانم پرسید آب بازی می کنی؟ منم گفتم نیکی و پرسش؟؟؟با کمال میل  اوکی دادم و مامانم استخرمو اورد و توش پر آب کرد. م...
12 مرداد 1391

خدا رو شکر

جمعه و شنبه بودیم خونه مادرجون.خاله ها و ترنم و پریا هم بودن.چند روزیه که پسری یاد گرفته از روی مبل خونه مادرجون میاد بالا و میره رو اپن آشپزخونه می شینه.هرچی هم می گم نکن اینکارو خطرناکه انگار نه انگار.اگرهم به زور بیارمش پایین کلی گریه می کنه.جمعه بعد افطار تو آشپزخونه بودم داشتم یه حورده جابجا میکردم در حالیکه چشمم هم به تلویزیون بود. آریان به سرعت اومد رو اپن نشست و به دستش تکیه داد که یهویی دیدم آریان با سر داره فرود میاد پایین.سریع خواستم بگیرمش که تا دستم بهش رسید آریان هم با شدت با سرش خورد به زمین.چنان صدایی کرد که همه زهرترک شدیم.مطمئن بودم که افتادن با شدت حتما یه بلایی سرش اورده ولی خدا رو هزار بار شکر که بعد یه کم گریه کردن...
8 مرداد 1391

پنجمین سالگرد ازدواج

روز 5 مرداد سال 86 روز عروسی ما بود.باورم نمیشه چقدر زود 5 سال گذشت و حالا یه دسته گلی مثله اریان تو زندگیمون هست که لحظه هامون رو شیرین تر کرده. عشق را با تو تجربه کردم، امید به زندگی را در تو آموختم ، محبت را در قلب تو یافتم با هر تپش قلبم میگویم دوستت دارم در خالصانه ترین گوشه قلبم آنجا که خبری از تاریکی نیست یادت میدرخشد                       سالروز يكي شدنمان مبارك اینم عکسا رو میذارم یادگار اون روزا: ::::وایییییی خدایا اخر من از دست سرعت اینترنت دیوونه میشم.مثلا خطمون 2مگ.لعنتی یه عکس نمی تونم بذارم.صفحه نظراتو باز نمی کنه.و ....این ماه که قط...
5 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریان جون می باشد