آریانآریان، تا این لحظه: 16 سال و 25 روز سن داره

آریان جون

وروجک زبون باز من

ای خدا من از دست تو چیکار کنم شیطون بلا. دیوونم کردی اینقدر که اذیت می کنی.لج می کنی و حرف گوش نمیدی.تا میخوام دعوات کنم بغض می کنی و خیلی معصومانه میگی: مامان نوکرتم. اونوقت بنده هم لال میشم.آخه چی می تونم بهت بگم. امروز با ماشینت پامو زیر کردی.میخوام برم شکایت کنم ازت. امشب داشتی تاب بازی میکردی هی می گفتی مامان بیا که تابت بدم.بابا می خواست تابت بده نذاشتی و بابا رو زدی.بابا هم باهات قهر کرد.هی صدام میکردی و منم بهت می گفتم به بابا بگو تابت بده.تو گفتی: بابا... قهره .گفتم به بابا بگو ببخشید باهات آشتی کنه.توام صدا کردی : بابایی  ....   نوکرتم..... آشتییییی. هر وقت یه چیزی می خوای که بهت نمیدم گردنتو کج می کنی و ...
11 شهريور 1391

ک و خ

بابایی اریان رو قلقلک میده.میگه نخنه .(نکنه) اسباب بازیشو شکوند.میگه مامان شخوندم. به شکر  میگه : شخر (shekhar) به شکم میگه : شخم (shekham) رفتیم بیرون یه نی نی اومد آریان رو که ایستاده بود و نگاش میکرد کتک زد.آریان هم اومد به باباش میگه نی نی بخش (bokhosh= بکش) گذاشتمش رو تاب داشتم تابش میدادم میگه نمیترسم هوااااااااااااااااا .یعنی تندتر تابم بده. تا یه کاری می کنه ناراحتم می کنه میگه بخشید .اما بازم به کارش ادامه میده. عاشق اینه که درگوشی باهاش حرف بزنیم یا اون درگوش ما یه چی بگه. هر وقت داره یه کاری می کنه نمی تونه مثلا داره از صندلی میره بالا بین راه گیر می کنه تا شروع میکنه گریه کنه، می گ...
9 شهريور 1391

امروز غروب

امروز غروب منو پسری رفتیم یه خورده قدم زدیم بعد رفتیم دریا. پسری همراه باباش قایگ (قایق) سوارشد: بعدهم جت اسکی سوار شد: اخر هم با کلی وعده وعید که بریم خونه کامیون و لودرتو بیاریم راضی شد برگردیم خونه.تو راه برگشت یهویی محکم بابایی رو بوسید که  بابایی رو کلی خوشحال کرد و بهش قول داد فردا دوباره ببردش دریا. یه خانوم و آقا هم ازم اجازه گرفتن تا از اریان عکس بگیرن.منم گفتم خواهش می کنم.تازه می خواستم براش بلیط بفروشم شب دراز کشیده بودیم تا بخوابه بابایی میخواست بغلش کنه گفت نیادش .بابایی گفت دریا فوری گفت: بابایی بیادش. ما هم ازین همه منفعت طلبیش کلی خندیدیم. ...
8 شهريور 1391

خوابهای نازنینم

امروز یه سری از عکسای گل پسری رو تو خواب جدا کردم.اگه دوست دارید ببینید دنبالم بیاید: فرشته کوچولوی مامان همیشه خیلی خیلی خیلی دوست دارم.عمرمی نفسمی عشقمی اما وقتی تو خوابی یه جورایی خیلی بیشتر دوست دارم نمیدونم چرا.از نگاه کردنت سیر نمیشم. چه زود میگذره.دلم برای تمام این لحظه ها تنگ میشه روزی که بزرگتر می شی. تو بخواب نازنینم .... به جان تمام دلواپسی هایم قسم، که لحظه ای دیده بر هم ننهم و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود ، تو بخواب نازنینم ....شب به خیر   ...
7 شهريور 1391

لالایی مامانی

برا آریان از وقتی کوچیک بود آهنگ گنجشک لالا و یه لالایی دیگه  لالا لالایی مادر می خونه رو تو موبایلم داشتم میذاشتم. یه لالایی دیگه هم خودم براش اهنگ گذاشتم می خوندم : لالا لالا گلم باشی    چراغ خونه ام باشی    عزیز دردونه ام باشی .... از دیروز تا حالا این لالایی رو که می خونم یهو پسرکم غمگین می شه و میاد تو بغلم و زار زار گریه می کنه. الهی مامان فدای اون دل کوچیکت بشه.  
6 شهريور 1391

آریان و جیش

دیروز تو آشپزخونه باهم داشتیم غذا درست می کردیم.من درحال تلفن صحبت کردن هم بودم.یهو دیدم شلوارک آریان داره خیس میشه.کارش که تموم شد با آرامش کامل گفت: مامان زددم.گفتم چشمم روشن. بازم خدا رو شکر قالیچه کوچیک بود و قابل شستشو.خسارتش هم قابل جبران. از نازکشیدن های پیاپی برا اینکه آریان لطف کنه و بیاد دستشویی تا فرار های بی وقفه برای دوباره شورت و شلوار پاش کردن.می گه نخواااااااااام.نمی پوشم. و همچنان تلاش ما ادامه دارد....
6 شهريور 1391

عکسای وروجک

یه خبر مهم: الان چند روزیه که اریان در طول روز پوشک نمی پوشه.فقط موقع خواب پوشکش می کنم.هر وقت بیداره میره تو دسچی (=دستشویی) جیش می کنه.اما چون بشتر روزها میریم خونه مامانم یا مادرشوهرم پروژمون نصفه میمونه و معمولا غروبا دوباره پوشکش می کنم.اما امروز کلا خونه بودیم و پسری تا آخر شب پوشک نداشت.همه جیشاشم گفت. قربون پسرم بشم که داره مرد میشه برا خودش.          موتور سواری آریان آریان روی تمام اسباب بازیهاش می شینه  و هیچ به سایز اونا توجه ای نمی کنه.روی کوچکترین تا بزرگترین شون سوار میشه.بیشتر اسباب بازی هاشو شکونده. چند تا عکس دیگه هم هست.ادامه مطلبو از دست ندین.دنبالم...
31 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریان جون می باشد