شیطنت ها
آریان سر افطار هی راه براه برای باباش خرما میبرد.بابا گفت نمی خورم پسر.حالا از آریان اصرار و از باباش انکار.آریان می گفت بابا بفرما خما.بابایی هم می گفت: نمیخورم باباجان.یهو آریان خرما رو آورد بالا و در حالیکه سرشو به اطراف تکون میداد گفت: بابا به به به .(یعنی خوشمزه ست بخور) آریان بعد افطار دراز کشیده بود پدرشوهرم داشت براش شعر میخوند.یهو داد کشید نخون. کابیدم. روزی صدبار میگه مامان بخون.توپ پ .بعد با همکاری هم شعر می خونیم:(اون قسمت هایی رو که آریان می خونه پررنگ می کنم) یه توپ دارم قلی قلیییییه ...
نویسنده :
مامان آریان
18:39


