مامان بدو
جمعه غروب رفتیم خونه مادرجون.اخه خاله زهرا و خاله سمیه هم اومده بودن اونجا.تا امروز غروب که برگشتیم. همیشه به آریان می گم آریان بیا مامان بدو.برا همین آریان وقتی می خواد بگه بیا میگه : بدو از صبح راه میره می گه مامان بدو .بعد با دست به جایی که نشسته اشاره می کنه و می گه: بشین . به دخترخاله ترنم میگه : ن نم یا ت نم به خاله سمیه می گه: ایه یه به خاله زهرا هم میگه : ایه از وقتی که اومدیم خونه هم کنترل تلویزیون رو اوردی و به باباجون می گفتی: حدنی حدنی که اون متوجه نمی شد شما چی می گی.به پدرشوهرم گفتم میدونی چی خواد؟ منظورش حسنیه. این روزا هر وقت که خونه ایم بی وقفه در حال نگاه کردن جناب حسنی هستیم. هرجا...
نویسنده :
مامان آریان
23:27






